قالب وبلاگ

BRIC
Behavioral Research Information Center " مرکز اطلاعات تحقیقات رفتاری 
لینک های مفید
کارن هورنای   شاید بتواند رفتارهای  نسل جوان را توضیح دهد  نسلی سوخته از سختی ها   صفها   تو سری ها   نسلی که فقط شاهد بالانشینی متولدین سالهای 20 و 30 بودندند و هستند   نسل فرار   نسل شیشه   الکل طبی 

 

 

هورنای نیز مانند آدلر و یونگ سرانجام از روان کاوی سنتی سرخورده شد ونظریه تجدید نظر طلبانه ای را ساخت که تجربیات شخصی خودش را منعکس نمود.

هورنای با فروید موافق بود که آسیبهای اوایل کودکی مهم هستند اما هورنای از نظر تأکید بر نیروهای اجتماعی به جای زیستی در رشد شخصیت با فروید تفاوت داشت.

هورنای با فروید

1- هورنای هشدارداد که طرفداری قاطع از روان کاوی سنتی به رکود در تفکر نظری و روش درمانی منجر خواهد شد.

2- هورنای با عقاید فروید درباره روانشناسی زنانه مخالفت کرد.

3- او تأکید کرد که روان کاوی باید از نظریه غریزه فراتر رود وروی اهمیت تأثیرات فرهنگی بر رشد شخصیت تأکید کرد. انسان فقط تحت سلطه اصل لذت قرا ندارد، بلکه دو اصل هدایت کننده ایمنی و خشنودی بر او حاکم است.

تاثیر فرهنگ

                       هورنای بارها تاکید کرد که تاثیرات فرهنگی مبنای اصلی رشد شخصیت روان رنجور و بهنجار هستند ، او معتقد بود که فرهنگ مدرن بر اساس فرهنگ رقابت بین افراد استوار است .

رقابت جویی و خصومت بنیادی ناشی از آن به احساس انزوا منجر می شو، این احساس تنها بودن در دنیای بالقوه متخاصم بر تشدید نیاز با محبت می انجامد.

نیاز شدید به عشق ومحبت، زمينه رابرای رشد  روان رنجوریها آماده می کند، افراد روان رنجور به جای اینکه از نیاز به محبت بهره مند شوند به روشهای بیمارگون سعی میکنند آنرا پیدا کنند.

تلاشهای خودشکن آنها با عزت نفس پایین، افزایش خصومت، اضطراب بنیادی، رقابت جویی بیشتر ونیاز شدید مداوم به عشق و محبت منجر می شود

 جامعه غرب به چند طریق ازاین دور معیوب طرفداری می کند.

1-  افراد این جامعه سرشار از آموزه های فرهنگی محبت خویشاوندی هستند، بااین حال این آموزه ها با نگرش شایع پرخاشگری و سابق برنده و برتر شدن درتعارض قرار دارد.

2-   توقعات جامعه برای موفقیت و پیشرفت بیحد و حصر است

3-  جامعه  میگوید که افراد آزاد هستند و می توانند با پشتکار به هر چیزی برسند، اما در واقع عوامل ژنتیکی، جایگاه اجتماعی و رقابت جویی، آزادی اغلب افراد را محدود کرده است.

این تضادها که همگی از تاثیرات فرهنگی و نه زیستی ناشی می شوند، تعارضهای درون روانی ایجاد می کنند که سلامت روانی افراد بهنجار را تهدید کرده و موانع غلبه ناپذیری را برای افراد روان رنجور به وجود می آورند.

اهمیت تجربیات کودکی

هورنای معتقد بود تعارض روان رنجوری می تواند تقریباً از هرمرحله رشد ناشی شود، اما رویدادهای آسیب زا مانند سوء استفاده جنسی، کتک زدن، طرد کردن آشكار یا بی توجهی می توانند تأثیراتشان را بر رشد کودک بر جای بگذارند.

هورنای معتقد است که کوکی دشوار سبب اصلی نیازهای روان رنجور است، این نیازها به این علت قدرتمند می شوند که تنها وسیله کودک برای احساس ایمنی هستند.

 خصومت بنیادی و اضطراب بنیادی

والدین بخاطر نیازهای روان رنجور خودشان اغلب فرزندانشان را مورد سلطه گری، بی توجهی، حمایت افراطی طرد یا لوس کردن قرار می دهند، اگر والدین نیازهای کودک رابه ایمنی و خشنودی برآورده نکنند، کودک احساس خصومت بنیادی را نسبت به آنها پرورش می دهد. این خصومت را به ندرت به صورت  خشم نشان می دهد و آن را نسبت به والدین سرکوب می کنند، خصومت سرکوب شده. از آن پس به احساس عمیق ناایمنی و احساس مبهم نگرانی منجر می شود، این حالت «اضطراب بنیادی» نامیده می شود.

"احساس منزوی و درمانده بودن در دنیایی که به صورت بالقوه متخاصم پنداشته می شود"

هورنای معتقد است که مهم نيست که آیا اضطراب عامل اصلی بوده يا  خصومت، نکته مهم این است که تأثیر متقابل آنها می تواند بدون اینکه فرد تعارض بیرونی بیشتری را تجریه کند روان رنجوری را تشدید نماید.

هورنای 4 روش کلی که افراد بوسیله آنها از خودشان در برابر احساس تنهایی در دنیای بالقوه متخاصم محافظت می کند بیان می کند.

1-  محبت ← راهبری که همیشه به عشق منجر نمی شود، افراد با اطاعت متواضعانه، کالاهای مادی، مرحمت جنسی، ممکن است محبت را بخرند.

2-   سلطه پذیری ← افراد روان رنجوری که تسلیم دیگران می شوند این کار را به منظور کسب محبت انجام می دهند

3-   تلاش برای قدرت، مقام یا مایملک

قدرت ← دفاعی در  برابر خصومت واقعی یا خیالی دیگران، و مقام ← دفاعی علیه تحقیر و به صورت تمایل به تحقیر دیگران ابراز می شود. مایملک ← دفاعی در برابر فقر و تهیدستی وبه صورت گرایش به محرم کردن دیگران آشکار می شود.

4-  چهارمین مکانیزم محافظ کناره گیری است. افراد  روان رنجوی باکناره گیری روانی احساس میکنند دیگران نمی توانند به آنها صدمه بنند.

این روشهای محافظ لزوماً بیانگر روان رنجوری نیستند، این روشها زمانی بیمار گون هستند که افراد احساس کنند مجبوراً به آنها متکی باشند. بنابراین وسواس یا بی اختیاری، ویژگی بارز تمام سایقهای روان رنجور هستند.

آنها نمی توانند رفتارشان را به اراده خودشان تغییر دهند، بلکه باید مرتباً وبه صورت وسواس از خودشان در برابر اضطراب بنیادی محافظت کنند.

نیازهای روان رنجور

هورنای در سال 1942 موقتاً 10 طبقه از نیازهای روان رنجور را مشخص کرد که تلاشهای افراد روان رنجور را برای مبارزه کردن با اضطراب بنیادی توصیف میکنند.

1-  نیاز به محبت و تأیید :افرادروان رنجور «به علت فقدان اعتماد به نفس، سعی می کنند» درجستجوی محبت و تأیید کورکورانه می کوشند دیگران را خشنود کنند.

2-  نیاز به همسری قدرتمند : این نیاز ارزش قایل شدن بیش از حد برای محبت و ترس از تنها بون یارها شدن را شامل می شو. شرگذشت زندگی هورنای، نیاز شدید به برقرار کردن رابطه با مردی برگ را نشان می دهد.

3-  نیاز روان به محدود کردن زندگی در مرزهای تنگ : اغلب تلاش می کنند توجه کسی را جلب نکنند، مقام دوم را بدست آورند وبه بسیار اندک قانع باشند.

4-  نیاز به قدرت : قدرت و محبت احتمالاً دو مورد از بزرگترین نیازها روان رنجور هستند، نیاز به قدرت معمولاً با نیاز به مقام ومایملک آمیخته است و خود را به صورتنیاز به کنترل کردن دیگران و اجتناب کردن از احساسهای ضعف یا حماقت آشکار می سازد.

5-  نیاز به بهره کشی ازدیگران : افراد روان رنجور دیگران را بر اساس اینکه چگونه می توان از آنها بهره کشی کرد ارزیابی می کنند، اما در عین حال می ترسند دیگران از آنها بهره کشی کنند.

6-  نیاز به شهرت یا مقام اجتماعی : برخی افراد از طریق تلاش برایاینکه، اول، مهم و توجه دیگران رابه خود جلب کنند، با اضطراب بنیادی مبارزه می کنند.

7-  نیاز به تحسین شهرت : نیاز دارند بخاطر آنچه هستند، نه آنچه دارند. تحسین شوند، عزت نفس کاذب آنها باید با تحسین و تأیید دیگران تغذیه شود.

8-  نیاز به جاه طلبی وموفقیت شخصی : افراد روان رنجور اغلب سابق نیرومند برای تمرین بودن دارند، بهترین فروشنده، بهترین بولینگ باز، آنها برای تأیید برتری خودشان دیگران را شکست می دهند.

9-  نیاز روان رنجور به خودبسندگی استقلال : نیاز قدرتمندی به کناره گیری از دیگران دارند و از این طریق می خواهند ثابت کنند که می توانند بدون دیگران روزگار خود را بگذرانند.

10-   به کمال و آسیب ناپذیر بودن : آنها از اینکه مرتکب اشتباه شوند یا نقایص شخصی داشته باشند می ترسند وشدیداً تلاش می کند ضعفهای خود را از دیگران پنهان سازند.

گراشیهای روان رنجور

هورنای در سال 1945 متوجه شد که فهرست 10 نیاز روان رنجور را می توان به 3 طبقه کلی دسته بندی کرد، به طوری که هر کدام با نگرش اساسی فرد نسبت به خود و یگران ارتباط داشته باشند.

گرچه این گرایشهای روان رنجور نظریه روان رنجوری هورنای را تشکیل می دهند. اما آنها را می توان  در مورد افراد بهنجار نیز به کار بود او در سال 1945 سه گزارش اساسی یا گرایشهای روان رنجور رامشخص کرد.

1-   حرکت به سوی مردم

2-   حرکت علیه مردم

3-   حرکت به دور از مردم

تفاوت بین نگرشهای بهنجار و نابهنجار

افراد بهنجار                                                                        افراد روان رنجور

از راهبرد های خودشان در رابطه با دیگران آگاهند   ←       ناآگاهند

در انتخاب کردن اعمالشان آزادند                      ←        وادار به عمل کردن می شوند.

تعارض خفیفی را تجربه می کنند.           ←                تعارض شدید و حل نشدنی را تجربه می کنند.

* تعامل خصومت بنیادی و اضطراب بنیادی و دفاعهای افراد روان رنجور و بهنجار علیه اضطراب*

می توانند از بین راهبردها انتخاب کنند.             ←   به یک گرایش محدود می

 خصوت بنیادی

از احساسهای کودکی مورد طرد شدن توسط والدین یا از دفاع علیه اضطراب بنیادی ناشی می شود

 

اضطراب بنیادی

از تهدید های والدین یااز دفاع علیه خصومت ناشی می شود

  اضطراب بنیادی بعضی از کودکان را وادار می کند به صورت وسواسی عمل کنند، از این رو خزانه آنها را فقط به سمت یک گرایش محدود می کند. این کوکان سعی می کنند این تعاض بنیادی را با مسلط شدن یکی از سه گرایش روان رنجور حل کنند.

حرکت به سوی مردم

نیاز روان رنجور به محافظت کردن از خود در برابر احساسهای درماندگی است. افراد مطیع در تلاشهای خود برای محافظت کردن ا خود نشان در برابر احساس درماندگی، یک یا دو هر دو نیاز اول روان رنجور را نشان می دهند یعنی آنها شدیداً برای کسب و تأیید دیگران تلاش می کنند، یا به دنبال همسر قدرتمند می گردند که مسئولیت زندگی آنها را بر عهده بگیرد. هورنای به این نیاها که به عنوان «وابستگی بیمارگون» اشاره کرد.

گرایش این حرکت به سوی مردم، راهبرد پیچیده ای را در بردارد، این گرایش «کل نحوه تفکر، احساس، عمل کردن، کل نحو، زندگی است» هورنای آن را فلسفه زندگی نیز نامید، این افراد احتمالاً خودشان را مهربان، سخاوتمند، از خودگذشته، فروتن، وحساس نسبت به احساسهای دیگران می انگارند.

حرکت علیه مردم

افراد پرخاشگر مسلم همه می دانند که متخاصم اند، در نتیجه آنها راهبردحرکت علیه مرم را اختیار می کنند. نیا قوی بهره کشی از دیگران و استفاده از آنها برای منافع شخصی این افراد راباانگیزه می کند.

از 10 نیاز روان رنجور 5 نیاز با گرایش روان رنجور به حرکت علیه مردن ارتباط دارند.

(نیاز به قدرتمند بودن، بهره کشی از دیگران، کسب شهرت و مقام، تحسین شدن، موفق شدن و جاه طلبی)

حرکت به سوی دیگران و حرکت علیه دیگران، از بسیاری جهات، دو قطب مخالف هستند، فرد مطیع مجبور است از هر کسی محبت بطلبد، در حالی که فرد پرخاشگر هر کسی را به دشمنی بالقوه می داند و هر دو مرکز ثقل بیرون از شخص قرار دارد.

حرکت به دور از مردم

بعضی از افراد برای حل کدن تعارض بنیادی انزوا، به صورت جدا از دیگران عمل می کنند و گرایش روان رنجور حرکت به دور از مردم را اختیار می نمایند، این راهبرد، ابراز نیاز به  زندگی خصوصی، استقلال و خودبسندگی است، این نیازها زمانی  روان رنجور می شوند که افراد سعی کنند آنها را با ایجاد فاصله عاطفی بین خودشان و دیگران برآورده سازند.

بسیاری از افراد روان رنجور، همکاری با دیگران را فشار غیر قابل تحملی می دانند، در نتیجه، برای اینکه خودمختاری و جدایی کسب کنند، وسواس گونه به سمت حرکت به دور از مردم کشیده می شوند و این افراد نیاز شدید به قوی و قدرتمند بودن دارند.

 

خلاصه گرایشهای درون رنجور هورنای

گرایشهای روان رنجور

 

 

تعارض بنیادی

به سوی مردم

شخصیت مطیع

احساسهای درماندگی

علیه مردم

شخصیت پرخاشگر

محافظت در برابر خصومت دیگران

به دور از مردم

شخصیت جدا

احساسهای انزوا

 

 

نیازهای روان رنجور

1- محبت وتأیید

2- همسر قدرتمند

3- مرزهای تنگ برای زندگی

4- قدرت

5- بهره کشی

شهرت ومقام

7- تحسین شدن

8- موفقیت شخصی

9- خودبسندگی

10- کمال و آسیب ناپذیر بودن

 

مشابه بهنجار

مهربان و با محبت

توانایی جان به در بردن در جامعه رقابت جو

خود مختار و آرام

تعارضهای درون روانی

هورنای از  تأثیر عوامل درونی بر رشد شخصیت غافل نشد، زمانی که نظریه او تکامل یافت، بر تعارضهای درونی که افراد بهنجار و روان رنجور آنها را تجربه می کنند، تأکید بیشتری کرد، 2 تعارض درون روانی مهم 1- خود انگاره آرمانی 2- بیزاری از خود (self-hatred)، که اولی تلاش برای حل کردن تعارضها به وسیله ترسیم کردن تصویر خداگونه از خویشتن و دومی به طور نامعقول به خوار شمردن خود واقعی فرد مربوط می شود.

الف - خودانگاره آرمانی

افراد به علت احساس بیگانگی با خودشان، شدیداً نیاز دارند درک هویت با ثباتی را کسب کنند، این معضل را فقط می توان با به وجود آوردن خودآنگاره آرمانی حل کرد، یعنی نگرش بیش از حد مثبت نسبت به خویشتن

افراد مطیع  ← خودشان را به صورت خوب و قدیس وار می بینند.، افراد پرخاشگر ← خودانگاره، قدرتمند، قهرمانانه و قادر مطلق از خود دارند وافراد جدا یا گسیلده ← خود انگاره خویش رابه صورت خردمند، خودبسنده و مستقل می آفرینند.

1- جستجوی روان رنجور برای شهرت هورنای 3 جنبه خودانگاره آرمانی را مشخص کرده است ← 2- ادعاهای روان رنجور3- غرور روان رنجور

1- جستجوی روان رنجور برای شهرت 

زمانی که افراد روان رنجور خودانگاره آرمانی شان رابه عنوان یک واقعیت باور می کنند : آن را در تمام جنبه های زندگی  میگنجانند این سایق فراگیر به سمت تحقق بخشیدن به خودآرمانی را جستجوی روان رنجور برای شهرت نامید.

جستجوی روان رنجور برای شهرت علاوه بر آرمانی کردن خود 3 عنصر دیگر را شامل می شود.

1-   نیاز به کمال ← سایق شکل دادن کل شخصیت در قالب خودآرمانی، هورنای این سایق را استبداد «بایدها» نامید.

2-  جاه طلبی روان رنجور ← سایق وسواسی به سمت برتری ← و انرژی خود را به سمت فعالیتهایی هدایت  میکنند که به احتمال زیاد موفقیت به بار می آورند.

3-   گرایش به سوی پیروزی کینه توزانه ← از همه عناصر دیگرمخرب تر است که  میتواند به صورت سایق موفقیت تغییر شکل یابد، اما هدف اصلی آن شرمنده کردن با شكست دادن دیگران از طریق موفقیت است.

2- ادعاهای روان رنجور

افراد روان رنجور در جستجوی خود برای شهرت، دنیای خیالی می ساند، دنیایی که با دنیای واقعی هماهنگی ندارد ادعاهای روان رنجور از نیاز ها و امیال طبیعی ناشی می شوند، اما آنها کاملاً متفاوت هستند.

زمانی که امیال طبیعی برآورده نمی شود. افراد به طور قابل فهمی ناکام می شوند، اما وقتی که ادعاهای روان رنجور برآورده نمی شوند. افراد به طور قابل فهمی ناکام می شوند، اما وقتی که ادعاهای روان رنجور برآورده نمی شوند، افراد روان رنجور خشمگین و آشفته می شوند و نمی توانند بفهمند که چرا یگران ادعاهای آنها را اجابت نمی کنند.

3- غرور روان رنجور

که بر پایه تصوری بی اساس در مورد خودآرمانی قرار دارد و از لحاظ کیفی با عزت نفس یا غرور سالم فرق دارد. عزت نفس بر پایه ویژگی ها و دستاورد های واقع بینانه استوار است وعموماً با منانت تمام ابراز می شود و از سوی دیگر، غرور روان رنجور بر اساس تصور آرمانی از خود استوار است و معمولاً به منظور محافظت کردن و حمایت از نگرش اغراق آمیز در مورد خود ابراز می شود.

این افراد خودشان را با شکوه و استثنایی، تصور می کنند، بنابراین، زمانی که دیگران با عنایتی خاص با آنها برخورد نمیکنند غرور روان رنجور آنها جریحه دار می شود و برای پیش گیری از این امر آنها معمولاً از اين افراد دوری می جویند و با مؤسسات یا کسانی همدم می شوند که شهرت و مقام اجتماعی دارند.

ب- بیزاری از خود

«خود اغراق آمیز نه تنها شبحي می شود که باید آن را دنبال کرد، بلکه وسیله اندازه گیری می شود که وجود واقعی با آن ارزیابی می شود و این وجود واقعی، زمانی که از دیدگاه کمال خداگونه با آن نگاه می شود، تصویر آن چنان خجالت آور است که راهی به جز بیزاری از آن وجود ندارد.

هورنای (19950) 6 روش بیزاری از خود را مشخص کرد.

1-   توقعات مداوم از خود ← (استبداد بایدها) (توقعاتی از خودشان دارند که هرگز به انتها نمی رسد)

2-   گناهکارانگاری بیر حمانه  خویش ← مرتباً خودشان را ملامت می کنند.

3-  خود خوار شماری ← به صورت (حقیر شمردن، دست کم گرفتن، مورد تردید قراردادن، رد کردن، مسخره کردن خویشتن) ابراز می شود.

4-  ناکام کردن خود ← هورنای منضبط کرن خود سالم را از ناکام کردن خود وران رنجور متمایز کزد اولی عبارت است از به تعوق انداختن فعالیتهای لذت بخش به منظور دستیابی به اهداف معقول و ناکام کردن خود از بیزاری از خویشتن ناشی می شود، افراد روان رنجور مرتباً با محرماتی علیه لذت و خشنودی، دست و پای خود را می بندند. «من لایق اتومبیل نو نیستم.»

5-  خودآزادی یا زجر خویشتن ← گرچه خودآزاری می تواند در هر یک از شکلهای دیگر بيزاري از خود وجود داشته باشد، اما زمانی که قصد اصلی افراد وارد کردن صدمه یا عذاب به خودشان است طبقه مجزایی می شود.

برخی افراد از دلواپسي در مورد یک تصمیم، ارضای مازوخيستي کسب می کنند، سردرد خود را اغراق آمیز جلوه می دهند با چاقو دست خودشان را می برند، یا از سود استفاه جسمی استقبال میکنند.

6- اعمال کردن  تکانه های خود تباهی

که می تواند جسمانی یا روانی، هشیار یا ناهشیار، حاد یا مزمن به عمل درآمده یا فقط درعالم خیال باشد «پرخوری، سوء مصرف الکل، کارکردن خیلی سخت، رانندگی بی پروا و خودکشی، جلوه های رایج، خودتباهی جسمانی هستند.

خودتباهی روانی (شغل ارضا کننده را رها میکند ـ رابطه سالمی را به نفع رابطه روان رنجور قطع می کند، به فعالیت جنسی بی قید و بند می پردازد)

روان شناسي زنانه

از نظر هورناي، تفاوتهاي رواني بين زنانه و مردان ناشي از آناتومي نيست، بلكه به علت انتظارات فرهنگي و اجتماعي است، هورناي تأكيد كرد كه اضطراب بنيادي محور نياز مردان به مطيع ساختن زنان و تمايل زنان به تحقير كردن مردان است هورناي شواهدي براي عموميت عقده اديپ پيدا نكرد، در عوض، او معتقد بود،  اين عقده در برخي افراد يافت مي شود و جلوه اي از نياز روان رنجور به محبت است.

هورناي مفهوم «رشك آلت مردي» راحتي نامعقول تري دانست و معتقد بود با تفكر زيستي مغايرت دارد براي اينكه چرا دخترها بايد به آلت مردي پسرها حسادت كنند، اما پسرها آرزوي پستان يا رحم نداشته باشند، دليل‌ آناتوميك وجود ندارد. در واقع، گاهي پسرها ميل به داشتن بچه را ابراز ميكنند، اما اين ميل «رشك رحم» مردانه همگاني نيست.

هورناي با آدلر موافق بود كه زنان بيماري از نرينه تمايي برخوردارند، يعني آنها اعتقاد بيمار گوني دارند به اين كه مردان از زنان برترند. با اين حال اين تمايل، ابراز رشك آلت مردي نيست، بلكه «ميل به داشتن تمام ويژگيهاي يا امتيازاتي است كه در فرهنگ ما مردانه انگاشته مي شوند.

روان درماني

هدف كلي درمان به روش هورناي اين است كه به بيماران كمك شود به تدريج در مسير خود پروراني حركت كنند، به عبارت ديگر، هدف اين است كه به بيماران كمك شود خودا نگاره. آرماني شان را رها كنند. از جستجوي روان رنجور براي شهرت دست بكشند و بيزاري از خود را به پذيرفتن خود واقعي تبديل كنند.

بيماران بايد  ازسيستم غرور ، خودانگاري آرماني، جستجوي روان رنجور براي شهرت، بيزاري از خود، بايدها، بيگانگي از خود و تعارضهايشان آگاه شوند، به علاوه آنها بايد بدانند اين عوامل چگونه با هم ارتباط دارند و روان رنجوري بنيادي آنها را حفظ مي كنند.

با اينكه درمانگر مي تواند بيماران را به سمت خودآگاهي ترغيب كند، در نهايت درمان موفقيت آميز براساس خودكاوي قرارداد. بيماران بايد از تفاوت بين خودانگاره آرماني و خود واقعي شان آگاه شوند.

در رابطه با فنون درماني (تعبير رويا و تداعي آزاد) استفاده مي شود.

در صورتي كه درمان موفقيت آميز باشد، بيماران به تدريج از توانايي خودشان در پذيرفتن مسئوليت رشد روان شناختي مطمئن مي شوند، آنها به سمت خود پروراني و تمام فرآيندهاي همراه با آن پيش مي روند.

آنها شناخت عميق تر و روشن تري در مورد احساسها، عقايد و آرزوهايشان كسب ميكنند آنهابه جاي استفاده كردن از مردم براي تعارضهاي بنيادي شان، با احساسهاي اصيل با آنها ارتباط برقرار مي كنند. 

پژوهشهاي مربوط

وابستگي بيمارگون         دبوراليون و جف گريبنرگ، درباره مفهوم وابستگي بيمارگون تحقيق كردند و اين نوع وابستگي را در زنان داراي همسر الكي بررسي نمودند، آنها فرض كردند كه زنان ياد مي گيرند با اطاعت كردن از درخواستهاي فردي بهره كش، تأييد شوند و عزت نفس بيايند، آنها معتقد بودند كه زنان داراي والدين الكي، همچنان به دنبال فرصتهايي براي كمك به افرادي هستند كه از آنها بهره كشي مي كنند.

رقابت جويي افراطي

هورناي نياز روان رنجور افراطي به حركت كردن عليه ديگران را رقابت جويي افراطي ناميد.

ريچارد ريكمن و همكارانش درباره مفهوم رقابت جويي افراطي تحقيق كردند و پرسشنامه خودسنجي بنام نگرش رقابت جويي افراطي (HCA) ساخته اند، 26 ماده  HCA طبق يك مقياس يا امتيازي نمره گذاري مي شوند، نمرات 26 تا 130 بيانگر رقابت جويي افراطي شديد هستند.

اخيراً ريكمن و همكاران، رقابت جويي افراطي را از رقابت جويي براي رشد شخصي متمايز كردند، هر دو نوع رقابت جويي جاه طلبي و پيشرفت را در بردارند، اما در حالي كه رقابت جويي افراطي توسط ميل به حاكم شدن بر ديگران بر انگيخته مي شود رقابت جويي براي رشد شخصي بر علاقه اجتماعي و نوعدوستي استوار است.

ريكمن وهمكاران يك مقياس نگرش رقابت جويي براي رشد شخصي (PDCA) ساخته اند،‌اين مقياس پرسشنامه اي خودسنجي است كه بر اساس مقياس 5 امتيازي ليكرت استوار است، نمرات 15 تا 75 بيانگر رقابت جويي شديد براي رشد شخصي هستند.

آنها دريافتند كه رقابت جويي افراطي و رقابت جويي براي رشد شخصي با پيشرفت ، ‌لذت جويي، تحرك و ماجراجويي ارتباط دارند و علاوه بر آن آنها دريافتند كه افرادي كه نمرات بالاتري در رقابت جويي افراطي كسب كردند براي قدرت ارزش قابل بودند، در حالي كه كساني كه در رقابت جويي براي رشد شخصي، نمرات بالايي گرفتند براي مسايل اجتماعي ارزش بيشتري قايل بودند.

شواهدي وجود دارد مبني بر اين كه زنان مبتلا به بي اشتهايي عصبي اغلب با مادرشان رقابت مي كنند و زنان مبتلا به پرخوري عصبي به خاطر جذابيت بدني با ساير زنان رقابت مي كنند.

آنها دريافتند كه رقابت جويي براي رشد شخصي، روشهاي سالم خوردن را پيش بيني كرد، در حالي كه رقابت جويي افراطي قويا با اختلال خوردن ارتباط داشت. به عبارت ديگر، زنان داراي نگرش بودن به هر قيمت به استفاده از خوردن بيمار گون به عنوان وسيله اي براي غلبه كردن بر ساير زنان گرايش داشتند.

ارزيابي نظريه هورناي

امتياز نظريه هورناي تصوير روشني است كه او از شخصيت روان رنجور ترسيم ميكند :‌ با اين حال پرداختن انحصاري او به افراد روان رنجور، ضعف جدي نظريه اوست.

نظريه هورناي از لحاظ توانايي در توليد پژوهش و برآورده كردن ملاك ابطال پذيري ضعيف است. بنابراين نه ا ثبات پذير است نه ابطال پذير.

نظريه او از لحاظ توانايي آن در سازمان دهي دانش درباره افراد روان رنجور، بالا ارزيابي مي شود. اما از نظر توانايي آن در توضيح دادن آنچه درباره افراد در مجموع شناخته شده است، پايين ارزيابي مي شود.

نظريه هورناي از نظر رهنمودي براي اقدامات  تا اندازه اي خوب است. اما به قدر كافي روش اقدام روشن و مشروحي رابراي كارورزان تأمين نمي كنند. از اين لحاظ پايين ارزيابي مي شود.

نظريه هورناي از نظر دروني همسان است، به طور كه اصطلاحات آن با روشني تعريف شده باشند مفاهيم و تدوينهاي او در كتاب روان رنجوري و رشد انسان دقيق، همسان و بدون ابهام هستند.

نظريه هورناي از نظر ملاك ايجاز بالا ارزيابي مي شود.

برداشت از انسان

نظر او درباره شخصيت انسان قوماً تحت تأثير برداشت او از روان رنجوري قرار دارد، به نظر او، تفاوت اصلي بين يك آدم سالم و يك نفر روان رنجور در اين است كه هر يك تا چه اندازه اي وسواس گونه به سوي مردم، عليه مردم، يا به دور از مردم حركت مي كنند.

ماهيت وسواسي گرايشهاي روان رنجوري حاكي است كه برداشت هورناي از انسان جبرگرايانه است، اما با اين حال افراد روان رنجور از طريق روان درماني مي توانند مقداري كنترل بر تعارضهاي درون رواني داشته باشند، به همين دليل، نظريه روان كاوي اجتماعي هورناي از نظر انتخاب آزاد، اندكي بالاتر از جبرگرايي ارزيابي مي شود.

نظريه هورناي را مي توان تا اندازه اي خوشبينانه ارزيابي كرد، او معتقد است افراد از نيروي شفابخشي برخوردارند كه آنها را به سمت خودپروراني سوق مي دهد. اگر بتوان از اضطراب بنيادي اجتناب كرد، افراد در روابط ميان فرديشان احساس امنيت خواهند كرد و در نتيجه شخصيت سالمي را پرورش خواهند داد.

با اينكه هورناي در رابطه با انگيزش هشيار در برابر ناهشيار موضعي ميانه  اختيار كرد، اما معتقد بود اغلب افراد آگاهي محدودي از انگيزه هاي خود دارند ، مخصوصاً افراد  روان رنجور آگاهي كمي از خودشان دارند و نمي فهمند كه رفتارشان به تداوم روان رنجوري هاي آنها كمك مي كنند.

هورناي قوياً بر تأثيرات اجتماعي بيشتر از تأثيرات زيستي تأكيد كرد، براي مثال، تفاوتهاي روان شناختي بين زن و مرد بيشتر ناشي از انتظارات فرهنگي و اجتماعي هستند تا آناتولي.

از نظر او عقده اديب و رشك آلت مردي پيامدهاي گريز  ناپذير عوامل زيستي نيستند، بلكه نيروهاي اجتماعي آنها را شكل مي دهند.

از آنجايي كه نظريه هورناي تقريباً به طور انحصاري به روان رنجوري مي پردازد، به شباهت بين افراد بيشتر از بي همتايي گرايش دارد، البته همه افراد روان رنجور مشابه نيستند وهورناي سه تيپ احساسي درماند، متخاصم و گسليد را توصيف كرد در رابطه با عليت در برابر غايت شناسي، هورناي موضع ميانه اي را اختيار كرد، او باور داشت كه هدف طبيعي افراد خود پروراني است. اما در ضمن معتقد بود تجربيات كودكي مي توانند جلوي اين حركت را بگيرند. 

 


موضوعات مرتبط: هنجارهای اجتماعی، فرضیه نظریه مکتب پارادایم، نظریه و نظریه ها، علوم رفتاری، روانشناسی       روانشناسی اجتماعی، مطالعات زنان
[ پنجشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 9:13 ] [ مدیر گروه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مرکز اطلاعات تحقیقات رفتاری
Behavioral  Research Information Center
BRIC  "BRIC"
Religion. Value. Believe. Behavior. Generation. Gender. Knowledge. Community. Nation. People. Clothes. Culture. Behavioral Sciences. Social Psychology. Statistics. Assessment and measurement. Questionnaire. Scale. Method. Education. Women. Men. Work . Social role. Parents. Norm. R. Research دین ارزش اعتقاد رفتار نسل جنسیت دانش جامعه
ملت مردم لباس فرهنگ علوم رفتاری روانشناسی اجتماعی آمار سنجش و اندازه گیری پرسشنامه مقیاس روش آموزش  زنان مردان کا ر نقش اجتماعی خانواده پدرمادر هنجار تحقیق.پژوهش
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب